عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
143
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
من همچنان به زمين مىنگريستم كه چون موج زير پاى ما درنورديده مىشد ، و كنار مرقد پيامبر ( ص ) رسيديم و زيارت كرديم ، شيخ از من جدا شد و گفت : موعد ما همين ساعت از فردا شب در مصلاى مدينه ، من در آن هنگام آمدم و او را آماده در مصلّى ديدم . دستم را گرفت و همچون بارهاى گذشته حركت كرديم و همان شب به مكه رسيديم ، او خواست از من جدا شود من دامنش را گرفتم و گفتم : تقاضاى همراهى با تو دارم ، گفت : من مىخواهم به شام بروم ، گفتم : من همراهت خواهم بود ، گفت : چون موسم حج تمام شد وعدهگاه ما همينجا كنار چاه زمزم ، و چون مراسم حج تمام شد او را كنار زمزم يافتم . دستم را گرفت ، نخست بر گرد كعبه طواف كرديم و سپس از مكه بيرون آمديم و چون بارهاى گذشته رفتار كرد و ناگاه در بيت المقدس بوديم ، همين كه داخل مسجد اقصى شديم به من گفت : سلام بر تو ، من به خواست خداوند متعال همينجا مقيم خواهم بود و از من جدا شد و ديگر او را نديدم نامش را هم به من نگفت . ابراهيم مىگفته است : به شهر خود برگشتم و همچون ناتوانان منزلى را پس از منزلى پيمودم تا به بلخ بازگشتم و اين آغاز كار من بود . 66 - ابراهيم بن ادهم و درياى طوفانى و از ابراهيم بن بشار روايت است كه همراه ابراهيم بن ادهم سوار كشتى شديم ، و در دريا كشتى بسيار بود ، در حالى كه با وزش بادهاى ملايم در حال حركت بوديم ، ناگاه طوفانى سخت برپا شد و كشتى را درهم كوبيد . ابراهيم ادهم عبايى بر خود پيچيده و به پشت دراز كشيده بود ، كشتى نشستگان پيش او آمدند و گفتند : اى فلان نمىبينى كه ما در چه حاليم و بدون توجه دراز كشيدهاى ؟ ابراهيم نشست و گفت : آنكس كه براى چنين روزى آماده نشده باشد رستگار نيست ، آنگاه لبهاى خود را به حركت آورد ، از ميان دريا سروشى شنيده شد كه شما مىترسيد و حال آنكه ابراهيم ادهم ميان شماست ؟ اى طوفان و اى درياى خروشان ! به فرمان خدا آرام بگيريد ، طوفان از ميان رفت و دريا همچون تخته آرام گرفت . « 26 » 67 - شقيق ابو الفتح بن عبد الباقى ، با اسناد خود از حافظ ابو نعيم اصفهانى و او با اسناد خود از
--> ( 26 ) . حافظ ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء ، ص 5 ، ج 8 ، اين داستان را به سه صورت آورده است و صورت نخست آن گوياتر است .